از گناوه می آیم آبادان. متال در گوش و چشم به مسافران...

فکر میکنی خیلی میفهمی؟! کی هستی که در موردشون قضاوت میکنی؟! خاک بر سر تو و امثال تو...

 


!
نوشته شده توسط سیاووش در سه شنبه 1389/11/05 |
 کار ما نیست شناسایی “راز” گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در “افسون” گل سرخ شناور باشیم.
پشت دانایی اردو بزنیم.
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.
هیجان ها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای “هستی”.
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.

کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.

 عکس گرفتم!

 

 

نوشته شده توسط سیاووش در شنبه 1389/07/17 |
...some times just some notes enough to come back too life

نوشته شده توسط سیاووش در شنبه 1388/12/29 |
 
نوشته شده توسط سیاووش در چهارشنبه 1388/06/25 |
چهار تا مرغ عشق دارم دوتاش از نژاد لوتینو(زرد خالص!) یکیش از نژاد آلبینو(سفید خالص!) یکی هم که جوجس دارم بزرگش میکنم چند تا نژادو با هم داره با رنگهای آبی سبز سفد سیاه...! اون دوتا زردا نر و ماده اند! نره اولش بی تفاوت بود نسبت به مادهه ولی امروز داره یه جنمی نشون میده! کاش زودتر ازدواج کنن. من اولاد میخوام ازشون!! اون سفیده هنوز جوونه معلوم نیس پسره یا دختر. به محض تشخیص هویت میرم یه زوجه ی همنژاد براش اختیار میکنم! این جوجه زشته هم به عاقبت همون بلبل دچار میشه!شایدم بره لای در یا زیر پا له بشه!

حرف های بالا همیجوری زده شد فقط واسه باز کردن سر صحبت بعد از ماه ها! چند روزیه شارژم، کیفم کوکه یا هر چیز دیگه! همش به خاطر این آهنگس. تا قبل از شنیدنش قبول نداشتم یه آهنگ بتونه آدمو خوشحال کنه! زیاد گوش دادم. از آهنگای به اصطلاح شاد ایرانی گرفته تا بهترینهای غرب! ولی این یه چیز دیگس۱! دلیل اینکه الان دارم آپ میکنم همین آهنگه. از قیافه ی خوانندش خوشم میاد. از بس زشته! از بسکه ادعای بچه خوشکلیش نمیشه! تو کلیپ هاش از نمایش جنس لطیف(!) واسه فروش بیشتر بهره نمیگیره! اسمش؟! واسه چیته؟! آهنگشو گوش کن اگه خوشت اومد اسمشو بپرس.

عجب هوایی شده این چند روزه. کاش همیشه زمستون بود. حال میده با دوچرخه برم تا پرنده فروشا یکم پرنده دید بزنمو برگردم! راستی بالاخره تصمیممو گرفتم. میخوام فوتسالیست بشم! رفتم یه توپ بخرم از کالا اسپورت. خیلی گرون میداد نگرفتم! تصمیمو گرفتم فقط لنگ توپم! از مربیگری هم خوشم میاد. کسی این فیفا منیجر رو نداره؟! ولی هیچی مثل تیم داری نمیشه!با فرشاد صحبت کردم گویا تو آلمان کارم بهتر میگیره! کی بره تا آلمان؟! چند سال دیگه که پول دستم اومد همینجا تو همین آب و خاک(!!!!) بساز بفروشی راه میندازم! اه! کو تا چن سال دیگه! اصن میشینم تو خونه هر ۳ ماه یه بار جوجه های مرغ عشقامو میفروشم!

بیچاره وبلاگ قبلیم! از اول هم کسی ازش خوشش نمیومد! یادمه چقدر پفک میدادم به بعضیا تا برن نظر بدن!! خیلی وقته آپش نکردم. آخه بره کی آپش کنم؟! خودم؟!  بگذریم. دوتا کتاب میگم حتما بخرید. به یکی گفتم بخونش، خوند راضی بود. توهم بخون.۱-تمرین نیروی حال ۲ـزندگی به روایت بودا. دومی که گیر نمیاد ولی اولی رو بخون. ضرر نمیکنی. ببین کی بهت گفتم!


۱:معتادم!

۲:تسلیت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در سه شنبه 1387/10/10 |

آزادی هنگامی آغاز می شود که درک کنید شما فکر کننده نیستید.

همین که تماشاگر فکر کننده شوید، سطح بالاتری از آگاهی

فعال می گردد.آنگا به تدریج متوجه میشوید که در ورای فکر، گستره ی

عظیمی ازشعور وجود دارد که فکر فقط بخش کوچکی از آن است.

متوجه می شوید که تمام چیزهای به راستی مهم

مانند زیبایی،عشق،خلاقیت،شادی و آرامش درونی

از ورای ذهن برمیخیزند.

بدین ترتیب آهسته آهسته بیدار میشوید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در جمعه 1387/09/08 |
 
زندگی ما هم شده عین این فیلمایی که آخرش معلوم میشه قاتل خود وکیله بوده!!!!


بیشتر شبیه استاتوس بود تا آپ! بیخیال...

نوشته شده توسط سیاووش در سه شنبه 1387/08/21 |
چقدر حرف داشتم از این سفر زهرماری به چابهار! ولی تو این مدت یه چیزایی باعث شد حسش بره... تا حسش بیاد هم دیگه خیلی چیزا یادم رفته. تا یه مدتی شاید چیزی ننویسم. نوشتن؟! مگه تاحالا مینوشتم؟! همش حرف زدم...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در دوشنبه 1387/07/22 |
 
بودا سوال های زیادی داشت.از این استاد نزد آن استاد میرفت و این سوالها را میپرسید. ولی او جستجوگر معمولی نبود. بودا با دانش لفظی راضی نمیشد. او طالب تجربه اندوزی بود وآن استادان فقط دانش عاریتی به او میدادند. بودا به این کار ادامه داد تا اینکه متوجه شد کسی به این نحو نمیتواند به حقیقت دست یابد. او باید به درون خود نگاه کند. اوتمام دانشی را که آموخته بود دور افکند. این کار او کناره گیری واقعی بود. (اولین کناره گیری او یعنی ترک پادشاهی چندان چیز با ارزشی نبود. با این همه حتی بودایی ها هم از کناره گیری دومش حرفی به میان نمی آورند.) وقتی که علوم و دست نویس ها راکلا دور انداخت و تک و تنها به تنهایی و انزوای خود وارد شد. بدون هیچ ره شناس، بدون هیچ طرح و نقشه خودش را پیدا کرد. به همین دلیل بودکه وقتی به بیداری رسید اولین چیزی که بر زبانش جاری شد این عبارت بود: (نوری باشید پیش پای وجودتان!)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در شنبه 1387/06/23 |
قبلن بعد از هر باخت صنعت جواب میداد! حالا نمیدونم کی... ولی ارزش شنیدنو داره.

آهنگ(!)

نوشته شده توسط سیاووش در دوشنبه 1387/05/28 |
 
مطالب قدیمی‌تر