تبليغاتX
خزاعل
قبلن بعد از هر باخت صنعت جواب میداد! حالا نمیدونم کی... ولی ارزش شنیدنو داره.

آهنگ(!)

نوشته شده توسط سیاووش در دوشنبه 1387/05/28 |
 
پول میخوام! زیاد...

آهنگ(!)

نوشته شده توسط سیاووش در جمعه 1387/05/18
 
نباشم بهتره.

شاید واسه یه مدتی.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در چهارشنبه 1387/04/26
چند روز پیش رفته بودم کارت ورود به جلسه رو بگیرم که وسط راه دیدم دمپایی پلاستسکی پامه! از همینا که باش میریم دست شویی دی: مونده بودم که حالا این همه راهو برگردم واسه یه جفت کفش؟! بار اولم که نیست! از شما چه پنهون قبلا هم یه بار حواسم نبوده با دمپایی رفته بودم بازار! ه بارم رفته بودم کارنامه قلمچی رو از پژمان جون(!) بگیرم دیدم دمپایی پامه! یه بارم رفته بودم بازار یه دفه یادم اومد ریشای نصف صورتمو نزدم:دی یه بارم دوچرخمو جا گذاشتم تو مدرسه!یعنی باچرخ رفتم با ماشین برگشتم:دی یه بارم.... بگذریم! رفتم کارت گرفتم کلی چپ چپ نگاه کردن!(دمپایی ندیده ها:دی) اسم دوچرخه اومد یاد بوشهر افتادم. همین چند روز پیش رفته بودیم بوشهر واسه دانشگاه آزاد. روی هم رفته شهر بدی نبود. آدماش بهتر از آبادان بودن! دریا هم که داشتن! هر کی میفهمید از آبادان آومدم کلی تحویل میگرفت! هی به خودم می گفتم اگه یکی بیاد آبادان بگه من بوشهریم ما چی بش میگیم؟ ها؟ بیچاره ها فکر میکنن آبادان همون آبادان قدیمه مردمشم همون مردم قدیمن. چه میدونن که دیگه آبادانی کم پیدا میشه تو این خراب شده! آها... حالا چه ربطی به دوچرخه داشت... اونجا که بودم از یه دوچرخه خوشم اومد رفتم قیمت کنم گفتم چن تومن؟! گفت ۶۰۰ تومن!! بعدشم یه مقدار توضیح داد در موردش ولی دیگه گوشام کیپ شده بود! آخه آدم با ۶۰۰ تومن خو میره یه گیتار ۱۲ سیمه میخره! راستی یه سه تار خریدم. دنبال یه پایه میگردم بریم کلاسش. چندتا عکس از بوشهر گرفتم، با توضیحاتش توادامه مطلبه.

سوالات آزاد آسونتر از دولتی بود. البته به جز ریاضیش. منم که طبق معمول اصلا نگا نکردم به ریاصیش! آزاد رو قبولم.(ایشالا)دولتی هم زیر ۶۰۰۰ میشم.

خیلی ضد حاله که همه ی این حرفا رو تایپ کنی اما همش با ویندوز پاک بشه... بعد دوباره تایپ کنی اما کامپیوتر خاموش بشه همش بپره.. بعد سه باره تایپ کنی! کاش ایندفه ختم به خیر بشه! هر طوری هست باید آپ کنم. تا همین جاشم کلی بد قولی کردم. دارم میرم اصفهان. شاید دوتا جوجه طوطی بخرم. اگه کسی همستر میخواد بگه! اونجا از این جک و جونورا زیاد هست.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در یکشنبه 1387/04/16 |
دیگه داره نبض کنکور میزنه!! تا دو ماه آینده نمیام. دعا کنید واسه هممون. خداحافظ همگی.

نوشته شده توسط سیاووش در یکشنبه 1387/02/22 |
چندتا عکس تو ادامه مطلب گذاشتم. کیفیتشو پایین آوردم که زود لود بشه. ایندفه با دوربین k800 گرفتمشون. لا مصب عجب چیزیه :دی

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در جمعه 1387/02/13 |
 
سلام

سال تموم شد و ما هنوز به مسئله اصلی نپرداختیم.خزاعل یا رزاق؟! کدومش؟ ها؟!!!! هرچی فکر(!) کردم نتونستم نظر قطعی بدم. کمک کنید. اینم واسه خودش یه انتخابات کوچیکه! البته با این تفاوت که شناسنامه کسی کثیف نمیشه!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سمت راست: خزاعل(چن تومن؟!)

سمت چپ: رزاق(ایستاده با چکش)

اسمای سرخ پوستیشون هم نوشتم:ی


سال نو شما هم مبارک!

نوشته شده توسط سیاووش در چهارشنبه 1386/12/29 |
ایول.. حال کردم. همین الان که رفتم تو وبلاگ، بلاگفا داشت تبلیغ یه سی دی مخصوص موبایل میکرد که عکس ان ۷۲ رو گذاشته بود! تو یه همچین شبی که آدم احساس اضافی بودن(!) میکنه، همین چیزا هم میتونه بهش روحیه بده! محرم پارسال بیشتر حال داد! امسال زیاد هیجان نداشت۱.

یه بنده خدایی که الان دانشگاه شیراز مهندسی شیمی میخونه رو دیدم. از وضع تراز های قلمچیش پرسیدم بهم گفت: تقریبا بین ۶۴۰۰ تا ۶۰۰۰ اما یه بار هم ۵۸۰۰ شدم که کلی حالم بد شد نا امید شدم... .  جالبه! منم فقط یه بار ۵۸۰۰ شدم که بعدش از خوشحالی پرواز کردم!!

خیلی وقتا کلی حرف به ذهنم میاد که به نظرم مهمن. به خودم میگم بعدا مینویسمشون تو وبلاگ. اما هر وقت میخوام آپ کنم یادم میره! راستی شوهرخالم هم از بیمارستان مرخص شد. البته بیهوش! دیگه دکترا گفتن تو خونه نگهداری بشه بهتره. اما پرندم دیگه در سلامتی کامل به سر میبره! الانم فرستادمش سرجاش که بخوابه.

چند وقت پیش کاپیتان یه کار نادرستی کرد که یه کم زورم گرفت! موضوع برمیگرده به اون موقعی که کاپیتان واسه اولین بار نظرات وبلاگشو تائیدی کرده بود. چون یه چند ماهی گذشته، دیگه نمیخوام همه ی جزئیات رو تعریف کنم. هرچند مو به مو یادمه که چی گذشت! فقط در همین حد بدونید که: من به تائیدی شدن نظرات اعتراض کردم یه چندتا دلیل هم اوردم که بش بگم این کارش جالب نیس. اونم چندتا دلیل اورد. منم دوباره توضیح دادم که دلایلت کافی نیس. اما به طرز مشکوکی این توضیحات من تایید نشد! جالب اینجاست که قیافه ی حق به جانب هم به خودش گرفته بود که مثلا منو قانع کرده!!(یه کار دیگه هم کرد که دیگه از گفتن اون معذورم!) اینکه نظرات وبلاگ رو تائیدی کردی مهم نیس. وبلاگ خودته! اما چرا نظری که خوشت نمیاد رو تائید نمیکنی؟ هااااااااااااااااا؟؟

یه سوال: جریان این حجاب موی سر واسه خانوما چیه؟! اگه دلیلش اینه که سلامت جامعه تضمین میشه... اگه دلیلش اینه که مردها از دیدن موی سر زن لذت(!!!!) میبرن... پس چرا تو این فیلما و سریالهایی که ایران دوبله میکنه هیچ کس حجاب نداره؟! یعنی مردها فقط نسبت به موی سر هموطناشون حساسن؟! خیلی وقته برام شده یه معما! اگه کسی متونه بگه چرا، حتما بگه۲.

اگه به ادامه مطلب نرفتید اصلا مهم نیس. چیز خاصی از دست نمیدید.


۱:فقط بعضیامنظورمو فهمیدن

۲:البته خودم از موافقان سرسخت حجاب هستم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سیاووش در شنبه 1386/10/29 |
سلام

این دو سه تا خبر رو داشته باشید تا بعدا بقیش هم بگم.

خبر اینکه چند روز پیش بهمون خبر دادن که شوهرخالم توی یه تصادف رانندگی ضربه مغزی شده. بردنش بیمارستان. دستگاه سیتی اسکن خراب بوده. مجبور شدن جمجمشو بشکافن تا ببینن چی شده! فهمیدن یه مقدار از مغزش آسیب دیده. یه قسمت جمجمش هم خرد شده. بعد از چند روز که دستگاه اسکن درست شده تازه پی بردن که از روز اول تا حالا سرش از داخل خونریزی داشته! با یه عمل جراحی اوضاع رو ردیف میکنن. الان حالش یه کم بهتره اما هنوز از کما در نیومده. براش دعا کنید.

خبر دوم اینکه پرندم چند روز پیش موند لای در! تا یه چند روزی نمیتونست تکون بخوره. اما الان حالش بهتره. تا چند روز دیگه هم ان شا الله به سلامتی کامل میرسه! براش دعا کنید.

طبق آخرین خبر بدست آمده یکی از فامیلای فرشاد هم به رحمت خدا رفته. واسش یه فاتحه بفرستید۱.


۱: خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه!

 

نوشته شده توسط سیاووش در یکشنبه 1386/10/16 |
 2_2
سلام

الان ساعت ۱ شبه. اصلا هم حوصله نوشتن ندارم.  قصد آپ کردن هم ندارم. فقط این دو خط رو نوشتم که آخرین مطلب وبلاگ عوض شده باشه... فعلا خدافظ

نوشته شده توسط سیاووش در دوشنبه 1386/09/12 |